دل به دل راه دارد
دل تو خورشید است
دل من تاریکی
تو به من نور
تو به من شوق
تو به من پر پرواز دادی
راه رفتن بلد بودم
تو به من راه را نشان دادی
من همان ماهی پیرم در ژرفای خطا
تو رهایم کردی از ذلت
تو اسیرم کردی به محبت
تو اگر راه نداشتی به من
نور, هوا, آب هم راه نداشت
من چه زرد بودم بی تو
تو همان حنجره ای
پر میکنیم از باور
بی تو من
به همه چیز شکاکم
روی دیوار زمان
تو همان پنجره ای
سوی باغ عشــــــق
تو همان سرو بلند
تو همان رود روان
تو خود گل
و من
پرنده ای آواز خوان
شوق خواندن از تو
شعر را نگاه تو آموخت به من
من از آن روز که به دنیای تو راه یافته ام
چیزی فراتر از خود تو نیافته ام
امروز هم
وضو گرفته ام با اشک
پنجره های دلتنگی را
نشسته ام به انتظار
بیا و نگاه خشک شده ام را
پر از نرگسی ها کن
به امید دیدار