Thursday, 8 September 2011

خورشید

دل به دل راه دارد
دل تو خورشید است
دل من تاریکی
تو به من نور
تو به من شوق
تو به من پر پرواز دادی
راه رفتن بلد بودم
تو به من راه را نشان دادی
من همان ماهی پیرم در ژرفای خطا
تو رهایم کردی از ذلت
تو اسیرم کردی به محبت
تو اگر راه نداشتی به من
نور, هوا, آب هم راه نداشت
من چه زرد بودم بی تو
تو همان حنجره ای
پر میکنیم از باور
بی تو من
به همه چیز شکاکم
روی دیوار زمان
تو همان پنجره ای
سوی باغ عشــــــق
تو همان سرو بلند
تو همان رود روان
تو خود گل 
و من
پرنده ای آواز خوان
شوق خواندن از تو
شعر را نگاه تو آموخت به من
من از آن روز که به دنیای تو راه یافته ام
چیزی فراتر از خود تو نیافته ام
امروز هم
وضو گرفته ام با اشک
پنجره های دلتنگی را
نشسته ام به انتظار
بیا و نگاه خشک شده ام را
پر از نرگسی ها کن

به امید دیدار

Wednesday, 27 July 2011

آینه

گفتم دوستت دارم
گفتی من بیشتر
گفتم نه من بیشتر
...
صفا و صمیمیت تو
آینه وجود من
و بازتاب عشق
 ...
برق نگاه تو
آینه وجودم را که صیقل داد
بخیالم که عاشقت شدم
غافل از اینکه
عشق تو بودی و معشوق تو و عاشق هم